عبد الحسين نوايى

159

نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )

قول مردمى كه خود اين بدبختها را به چشم ديده‌اند . گواه گفتار شيخ لاهيجى سخن كشيش بازن فرانسوى است كه مىنويسد نادر مىگفته « در مملكت براى هر پنج خانوده يك ديگ كافى است » يعنى مردم بايد به حدى فقير باشند كه در هفته بيش از يكى دو بار غذاى پختنى نخورند . و چقدر فرق است بين نظر نادر با عقيدهء هانرى چهارم پادشاه فرانسه كه مىگفت « در روزگار سلطنت من هر خانواده‌اى در روزهاى يك شنبه بايد مرغى بپزد » . همين كشيش فرانسوى كه طبيب مخصوص نادر بوده همچنان مىنويسد : « در ابتداى دسامبر ( روز آخر خزان ) به اصفهان بازآمد « 1 » و چهل و پنج روز در آن جا بماند و در آن مدت آنچه از ظلم و تعدى كه بتوان تصور نمود به مردم رسيد كه آن همه يا به فرمان خود او بود و اگر هم نبود مرتكب مورد هيچگونه مؤاخذه و بازخواست واقع نمىگرديد . سپاهيان كه در شهر و اطراف پراكنده بودند ، آسيب و زيان فراوان مىرسانيدند . در هر كوى و برزن دسته دسته سربازان خشمناك در حركت بودند كه عنان گسيخته مىدويدند و به ضرب و زور گروههاى بيست سى نفرى از مردم بدبخت را كه نتوانسته بودند حرص و طمع بىپايان آنان را فرونشانند بر زمين مىكشيدند . در هر جا ، جز فريادهاى دلخراش و رقت‌بار كه نشان وحشت و نوميدى بود ، شنيده نمىشد . اگر كسى از ترس و بيم از خانه خود مىگريخت ، خانهء همسايهء او را به باد تاراج مىدادند و اگر اهل روستايى هجرت مىنمود و به جايى ديگر خود را سر به نيست مىكرد جريمهء آن را از شهرى مىگرفتند . شهرى كه در معرض هجوم قرار گيرد و پس از فتح ، آن هم به قهر و غلبه ، به سربازان فاتح واگذار شده باشد ، آن گزندها و صدمه‌ها نبيند كه شهر اصفهان در اين چهل و پنج روزه از نادر شاه و كسان او ديد . بدگمانيهاى او نسبت به ستمكاريهايش رو به افزونى مىگذاشت . هر روزى ، روز زوال و پايان چند خانمان بود . هرگز نشد كه من از قصر بيرون آيم و نعش

--> ( 1 ) - يعنى پائيز سال 1160 كه نادر پس از توقف يك ماه و نيمه در اصفهان به شيراز و كرمان رفت و از آن جا خود را به مشهد رسانيد و كمى بعد كشته شد .